|
المهدی (عج) سکوت من نشانه رضایت نبود
| ||
|
[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 20:41 ] [ حاج غلامرضا ]
برای امدنت انتظار کافی نیست دعا و اشک و دل بی قرار کافی نیست خودت دعا کن ای نازنین که برگردی [ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 19:22 ] [ حاج غلامرضا ]
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:39 ] [ حاج غلامرضا ]
آقای محمدشفاعتی، یکی از بازیکنان بااخلاق و خوش تکنیک تیم فوتسال دارالقرآن المهدی (عج) مهربان ،برای انتخاب فوتسال مسابقات کشوری برگزیده شدند . ادامه مطلب [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:42 ] [ حاج غلامرضا ]
داستان واقعی جالبی ازیک معلم و دانش آموز در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد.... ادامه مطلب [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:54 ] [ حاج غلامرضا ]
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 15:18 ] [ حاج غلامرضا ]
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:15 ] [ حاج غلامرضا ]
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 22:59 ] [ حاج غلامرضا ]
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 13:13 ] [ حاج غلامرضا ]
سرچشمه مهربانی ،مادر ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر عصبانی شد و پشت تلفن سر مادرش داد کشید و گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟ پسر خوبم امروز تولد توست ،فقط خواستم بگویم تولدت مبارک. پسر بدون اینکه جوابش را دهد با عصبانیت گوشی را قطع کرد . بعد از مدتی پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح زود برخواست و سریع به خانه مادرش رفت و وقتی داخل اطاق شد دید مادرش در حالی که گوشی تلفن دستش بود ، از دنیا رفته است . این مادر مهربان در آخرین لحظه عمرش هم ...
قدر مادران خوبمان را بدانیم... [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 15:16 ] [ حاج غلامرضا ]
هر روز صبح زود بعد از خوردن صبحانه مادر مهربانم وقتی منو راهی مدرسه می کرد ، با عشق هر چه تمامتر پیشانی ام را می بوسید و آروم زیر لب زمزمه می کرد ، "خدایا به خودت سپردمش "حال بعد از گذشتن سالهای زیاد از آن روزگاران ، وقتی به عنوان متخصص قلب و عروق در بیمارستان ، کنار تخت بر بالین مادر پیرم ایستاده ام ، آرام بر پیشانی پر چین و چروکش بوسه می زنم و می گویم ،"خدایا به خودت سپردمش "
اگر ماه،به بزر گترین عقیق جهان مبدل می شد،کوچکترین نگین برای انگشتری از محبت و مهتاب بود،تا در انگشت تو بنشیند و هر بار که به دستهای مهر آلودت بوسه میزنم،شعر جلال بی همتای وجود تورا در نگاهم جانی دیگر بخشد. دوستت دارم مادر [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 14:54 ] [ حاج غلامرضا ]
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:54 ] [ حاج غلامرضا ]
ایرج قادری ، کارگردان و بازیگری که فقط با نگاهش ابهت ،اقتدار و مهربانی را معنا می کرد ، رهسپار کوی یار شد .
ادامه مطلب [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:14 ] [ حاج غلامرضا ]
سه عکس بسیار قدیمی از شهر مهربان منتظر بقیه عکسهای قدیمی از شهر مهربان باشید... تصاویر در ادامه مطلب ادامه مطلب [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:17 ] [ حاج غلامرضا ]
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:2 ] [ حاج غلامرضا ]
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:59 ] [ حاج غلامرضا ]
گوهر درون آن زمان که آدم خلق شد هرگز در این فکر نبود ، روزی خواهد آمد که باید زمین را ترک گوید.....گاهی اوقات زندگی طوریه که آدم نون امروز را واسه شکم فرداش نمیخواد، اونوقته که رویاهای آدم به تعویق میافته. بعضی وقتها آدم از سرنوشت ، رو دست خوبی میخوره ، که فکر میکنه داره تصمیم میگیره گاهی اوقات هم آدم از آرزوهاش جا میمونه. [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:17 ] [ حاج غلامرضا ]
معلم عش
این متن را فقط به معلمانی تقدیم می کنم که با عشق ،نقش معلمی را تفسیر می کنند . عشق با تو آغاز شد.کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.در کلاس درس تو حتى تخته سیاه روسفید شد ،تو بودی و کوله باری از مهر؛ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ،ما بودیم و خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات. [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:36 ] [ حاج غلامرضا ]
دل تنهای من در این خانه ی متروکه ی ویران را ،کسی دیگر نمی کوبد کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم.... ادامه مطلب [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 23:31 ] [ حاج غلامرضا ]
گریان به دنیا می آییم بدون اشک ، بیشتر ترس است تا غم پا گذاشتن به دنیایی که ندیده بودیم تا به آن روز شبیهش را...
ادامه مطلب [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 23:14 ] [ حاج غلامرضا ]
|
||