فرهنگی -مذهبی - تربیتی-ادبی


درباره وبلاگ

درباره وبلاگ

غلامرضا محمدپور
تبریز - شهر باصفای مهربان

همیشه دردی برای کشیدن ، غصه‌ای برای خوردن ، "حرفی برای نگفتن" ، شبی برای نیاسودن ، دری برای باز نشدن ، چشمی برای باریدن ، کسی برای نیامدن و ... البته ذره‌ای نور برای ادامه دادن وجود دارد ...
هرگاه از قلبهای بی عاطفه خسته شدید به یاد قلبی باشید که همیشه به یاد شماست.
یکی از بزرگترین افتخارات زندگی ام بر این است که ترک زبان هستم و در این دیار غیور زندگی می کنم و تا آخر عمر بر این افتخار خواهم ماند و در این دیار زندگی خواهم کرد ...

پل ارتباطی:

almahdi1445@yahoo.com

استفاده از عکسها و مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.
امکانات وبلاگ

کد:
معرفی شاعران مهربان به انضمام اشعارشان - بخش پنجم

ارسال شده در جمعه شانزدهم فروردین 1392 ساعت 21:29
نویسنده : غلامرضا محمدپور

 معرفی شاعران مهربان به انضمام اشعارشان

بخش پنجم:آقای رضا اسدالهی

در پستهای قبل و در بخش چهارم معرفی هنرمندان مهربان ،بیشتر با آقای اسدالهی و هنرهایش آشنا شدیم .در این پست به معرفی ایشان با عنوان یکی از شاعران خوب مهربان می پردازم  .

گفتیم که ...

آقای رضا اسدالهی متولد ۱۳۵۳ محله شربتلو مهربان و یکی از شاعران موفق مهربان است .احساس دل انگیزی که در وجود ایشان متلالو گشته است ،از وی شاعری توانا و باذوق خلق کرده است .

قریحه سرشار و استعداد خارق العاده وی در سرودن اشعار عاشقانه و عارفانه همواره موجب تحسین مخاطبان و علاقه مندانش واقع گشته است .

 ایشان طبع بسیار حساسی دارند. وی سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار وی تجلی عمق خواسته های درونی است. 
وی همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش ناب تر از هر شعری عرضه داشته است.

 اولین شعرش را در سال ۱۳۷۷و با موضوع امام زمان (عج) سرود. غزلهای ایشان که با الهام از شاعران گرانقدری چون حافظ ،سعدی و مولوی سروده شده است سرشار از عشق به زندگی ، تفسیر زیبایی و معنای بودن و  آینده ای پرامید است .

  

اکنون چند قطعه از اشعار وی را تقدیم حضور ارزشمندتان می کنم:

رخ ماهت مــرا ديوانــه كــرده

مي جــام لبت مستــــانـه كــرده

 

چه گويم دلبــرا از عشــق رويـت

مــرا در عاشقـي افســانه كـرده

 

شگفتــا از تواي دلــدار بي مهر

كه مهرت در دل من خانه كرده

 

وصـــالم بــردي و تيــر فراقت

بجــان افتــاده و ويــرانـه كرده

 

****************************

 

روزي كه تو را ديدم مستانه تر از هركس

ديــوانه شــدم جانــا ديوانــه تر از هركس

 

در آتـش شمــع غــم از شــوق تـو افتــادم

ميسوزم و ميسازم پروانــه تـر از هركس

 

******************************

 

خلــق عالـم شــده حيــران تو اي زيبارو

كــور باشــنــد حســودان تــو اي زيبارو

 

گرچه جـز گوشــه روي تو پديــدار نشد

هرچه دل بود شــد از آن تـو اي زيبارو

 

عالمي در دل هر ذره و شوري برپاست

از فـــروغ رخ پـنهـــان تـو اي زيبـارو

 

نظري كن كه پريشاني من در غم عشق

هست از زلـف پـريشـان تـو اي زيبـارو

 

*******************************

 

عاشق آن است كه دل بـازد و از جـان گذرد

درد هجران كشـد از يـار و ز درمــان گذرد

 

بـا تــو يــار بهشتـي رخ بي مهــــر و وفــا

اي خوش آن عمر كه در گوشه زندان گذرد

********************************

 

كــس را بــدان شمــايــل زيـبــا نديـده ام

شيرين و شوخ و شنگ و شكيلا نديده ام

 

گوينــد گل به بلبـل خـود كــام مي دهــد

تعــريـف او شنـيــــده ام امـا نـديـــده ام

********************************

 

از غم عشق چگويم كه تو خود ميداني

در كنـارم بنشيــن كآتــش دل بنشــاني

 

من به آشفتــگي زلف پـريشــان تــوام

تو به زيبايي اين اشك روان مي ماني 

********************************

 

هـركس نگــار دلبــر زيبــا نمي شود

هر صاحب جمــال كه ليـلا نمي شود

 

بگــذار تا به خويش بنازنــد دلبــران

در روزگار مثــل تو پيــدا نمي شود

 

عاقل به يك نظر چو ببيند رخ تو را

بي اختيار عاشـق و ديوانـه مي شود

 

جـانـا ملامـت دل مـن مي كني ولـي

مشتاق ديدن است و شكيـبا نمي شود

 

بيمار عشق گشته دل تنگم اي طبيب

جز با وصال دوست مداوا نمي شود

 

در انتظــار يار بجان آمــدم ز شوق

اي پـرده دار وقت تماشـا نمي شود؟

*********************************

 

با تو اي دوست خوشا دور ز ميخانه شدن

در تماشــاي رخ خـوب تو مستــانه شــدن

 

در كمــال است جمــال تو و مـا حيرانيـم

چه عجب روي تو را ديدن و ديوانه شدن

 

**********************************

 

روز و شب ميجويمت در شهر هجران كو به كو

مي رود در انتـظــارت اشــك چشمــم جو به جو

 

بخـت اگر يـاري كـنــد تـا بــاز ديــــدارت كــنـم

با تو خواهم گفـت شــرح حـــال دل را مو به مو

 

اي كـه مي گــويـي چــرا مستـــم بيـــاد روي تو

مست خــود باشي چـو با آييــنه باشـي رو به رو

 

************************************

 

در سـر زلف تو گم شـد دل من بـار دگـــر

شـكـــر بـادا كه نشــد گـمشــده يــار دگـــر

 

به نگــاهـي دل خود باختـــه و خــرسنـــدم

جــز تو جانــا ندهــم دل به خريــدار دگـــر

 

تيــر عشقــم زدي اي يـار كمــان ابــرويــم

خـود دوا كن كه نيـم عـاشــق بيمــار دگـــر

 

عهد مي بنـدي و بي هيــچ وفــا مي شكنـي

مي دهــي بــاز مــرا وعــده ديـــدار دگـــر

 

گوشه اي از غم دل بود كه گفتيم اي دوست

هسـت از دست تـو ناگفـتـــه بسيــــار دگــر

**********************************

 

دل خود را همه در عشق رخت باخته ايم

چهـره بنمـا كه بهـايي به تو پرداختـه ايم

 

دست ياري بـده تـا بـاز رســد بر ساحــل

كشتي جان كه به دريـاي غم انداختــه ايم

 

**********************************

 

بـازآ كـه درد عشـق تو جانـا بجان ماست

بــار غمــت بــدوش دل نــاتــوان مـاست

 

رســوا شـديــم در همه عالــم به عاشــقي

اين هم كه كار ديـده و اشـك روان ماست

 

مرهـم منه به زخــم دل تنگــم اي طبيـب

كايـن يادگــار دلبــر ابــروكمــان مــاست

 

با دشمنان چو مهر و وفـا مي كند چه غم

اما كه دوست جور و جفايش از آن ماست

 

*********************************

 

آتــش زدي بجانــم و پـــروا نمي كنـي

خندان نظر به سوزش پـروانه مي كني

 

آه از فريب چشم سيـاهت كه بي درنگ

دل مي برد چو غمزه مستانـه مي كني

 

صد بار گوش عقل گرفتم ولي چه سود

رخسـاره مي نمـايي و ديوانـه مي كني

 

در دام اشتـيـــاق كسـي پـا نمـي نـهـــي

افسون خلـق را همـه افســـانـه مي كني

 

گفتـي كه با شكستــه دلان است خلـوتت

آيا تــو خانــه در دل ويـرانــه مي كني

 

از حد گذشت شوق تو اي مبتلاي عشق

خـود را فــداي عشــوه جانـانه مي كني!

 

ما عاشقيــم و گـوش به عاقل نمي دهيم

زاهـد اگـرچـه پنــد حكيمـــانه مي كني

********************************

دل را ز شـوق روي تو صبر و قـرار نيست

جانــا بيـا كه جـز تـو مـرا غمـگســار نيسـت

 

در انتـظــار اگــر بنشـينـي چــو عـاشــقــــان

داني كه هيـچ ، سخـت تـر از انتـظـار نيسـت

 

كس بي حضــور دوست نخواهـــد بهشـت را

جز درد و غصه نيست در آنجا كه يار نيست

 

اي آنكــه آشنـــاي گـلـي در حــريـــم وصــل

با او بگــو كه بي تو بـه بلبــل بـهــار نيسـت

 

آرام و كـام و جــام وصــالم گرفــت و رفــت

در دل بجــز نـشـــان غـمــي يادگـــار نيسـت

 

********************************

 

چـه شـود گــر بنشيــنـي نفسـي در بــر من

تا كـه بخـت آيـد و دستي بــزنـد بـر در من

 

تا كي ايـن حســرت پــرواز بمـانــد در دل

هــدف تيـــر جدايــي شـــده بـال و پــر من

 

هست در جان و دلـم شـوق تماشــاي رخت

نيست غير از هوس وصل تو اندر سر من

 

*********************************

 

زآتش عشــق تو افـتــاده بــجانــم شــرري

آخـر اي يار كجـايــي كـه ز مـن بيخبــري

 

آنچنان سنگـدلي اي گـل بي مهـــر و وفــا

كـه تـو را نـالــه بلبـــل ننـمــايـــد اثـــري

 

چه شـود گـر بـه رفيقــان نظــري بنمــايي

گاهگاهي كه چو باد از سوي ما ميگـذري

 

***********************************

 

به زيبـايـي جمـالت در كمــال است

ز دستت جان بدر بردن محال است

 

غلط گفتند چشمـت چون غزال است

كه آن زيباتـر از چشـم غـزال است

 

***********************************

 

اين نفسي كه زنده ام عشـوه نما بكار مـن

ورنه اثر نمي كنــد گريه سر مــزار مـن

 

بــاز بيــار ساقيــا جــام شــرابــي و بيــا

خود بنگـر به ديــده غـمـزده و خمـار من

 

در غم عشق دلبرم بسكه غمين نشستـه ام

يكســره ناله ميكنــد در شب تار تــار من

 

**********************************

 

وصفـت نمي رســد به بيانــم ز شــوق تو

حقــا كــه قاصــرست زبانـــم ز شـوق تو

 

افسانـــه در زميــن و زمانــم به عاشقــي

رسـوا ميـان خلـــق جهانـــم ز شــوق تـو

 

چون تشنه اي كه مي دود اندر پي سراب

ســوي تـو در خيــال دوانــم ز شــوق تو

 

تا با غمـت قرينــم و دمســاز و همنــفـس

فــارغ ز صحبـت دگــرانــم ز شـــوق تو

 

گـوينــد اختيــار نـــداري بــه خويشـــتـن

آري ز دسـت رفتــه عنانـــم ز شــوق تو

 

گفتـــند عقــل خـود بـه نگــاه تـو داده ام

احـوال خويـش را چـه بدانــم ز شوق تو

 

ديـوانــه ايـــم در نظـــر عـاقـــلان ولـي

جـز ايـن مبــاد نام و نشانـم ز شـــوق تو

 

*********************************

 

خوش بود يكدم بسازي با غريبي همچو من

مانده ام در وادي غم بيكس و دور از وطن

 

جز توام جانــا نــدارد سـر هـواي ديگــري

از دلم رو برمگــردان تيـــر تنهــايي مـزن 

***********************************

 

بازآ كه دگر جانا خونـين جگــرم كردي

آشـفتــه اگـر بـودم آشـفـتــه تـرم كـردي

 

در حسرت پـروازم ميسوزم و ميســازم

دردا كه به تيرغم بي بال و پرم كـردي

 

 

************************************

 

ناگـه ز پس پــرده عيــان شد رخ ماهت

ديـوانــه شــدم تا به مـن افتــاد نگــاهت

 

در عشـق تو ميسوزم و ميسازم و زارم

تا چنـد شـ‌ب و روز شوم خيــره براهت

 

*************************************

 

اي دل به عهــد بستــه وفــا كـن همين و بس

خود را ز بنــد غيــر جـدا كـن هميــن و بس

 

پــروانـــه وار بــر ســـر شمــع جمـــال يـار

از شوق، جان خويــش فــدا كن هميـن و بس

 

چنـــدان وفــا نمي كنــد اين عـمــر بـا كسـي

چندي به عيش كوش و صفا كن همين و بس

 

************************************

 

به هر زبان و بيـان وصف يار نتوانيم

كه در برابر حسنش خموش و حيرانيم

 

مقـام شــاه شهــان بر مقــام مـا نـرسـد

چرا كه بنــده درگــاه عشــق جانانـيــم

 

*********************************

 

جانــم بلب رسيـــده و جانــان نمي رسد

دردم ز پـا فكنـــده و درمــان نمي رسد

 

صبر و قرار و تاب و توانم بسر رسيد

ايــام انتظـــار بـه پـايـــان نمي رســــد

 

*********************************

 

گلايـــه ام هـمــه از زاهــدان بـي تقــواست

كه خود نصيحت من ميكنند بي كم و كاست

 

گنــاهـكـــار ازيـنـــم كه عشـــق مـي ورزم

اميـــدوار ازآنــم كـه رحمتــش همـه راست

 

*********************************

 

رخ برگرفت و رفت و به عهدش وفا نكرد

دســت فــراق پــاي دلــم را رهــا نكــــرد

 

ابرو كمان ببيـن كه چه آســان بـه تيــرغـم

مـرغ دلــم نشانــه گـرفـت و خطــا نكــرد!

 

آسوده نيست هيچـكس اندر طـريـق عشــق

خود كيست آنكــه يار بجانــش جـفــا نكرد

 

*********************************

دردا كه درد عشــــق امانـــم نمي دهـــد

بحــر غـــم فـــراق كــرانـــم نمي دهـــد

 

گم گشته ام درين شب هجران و هيچكس

كــوي وصــال يــار نشـانــم نمي دهــــد

 

ساقي نمي كنـد به مي ناب ســرخوشـــم

مطرب صفـــاي روح و روانم نمي دهد

 

در آستـــان دوسـت برآنــم كه ســر نهـم

امـا كـه دوسـت فــرصت آنـم نمي دهــد

 

شمشــير ناز ميكِشــــد و ميكشـــد مــرا

وز كشتنــش غــرامت جانــم نمي دهــد

 

*******************************

 

جان به تنگ آمد و دل نيز بجان از غم دوست

درد سختي است غم دوست امان از غم دوست

 

بشكف اي غنچــه اقبـــال كه در بــاغ خيـــال

نوبهــار دل مـا گشتــه خــزان از غــم دوست

 

*******************************

 

گفتمــت دل به شكــرخنـده خوبان ندهي

عاقبـت كــار بدســت من حيــران ندهي

 

گفتمـت ديـده به ديــدار كسي باز مكــن

گوش بر نغمه هر وعـده و پيمان ندهي

 

گفتمت دل به اميد دگــران خـوش نكني

خانه عمر مرا جملــه به طوفــان ندهي

 

زاهدا عاشقم و گــوش خريــدارم نيست

خوش بود بس كني و پنـد فراوان ندهي

 

*******************************

 

ما در خيال خود به تماشا نشستـه ايم

بر حسـن روي يار دلارا نشستــه ايم

 

زاهد بياد دوست بيابان بهشت ماست

گويي كه زير سايـه طوبا نشستـه ايم

 

********************************

 

آمـــد فـــراق آنكــه نيامــد به ياريــم

رفت و نمانــد جـزغــم او يادگــاريم

 

ساقي بيار باده كه در آرزوي دوست

جانـم بلب رسيـده  ز دست خمــاريم

 

********************************

 

عشــاق را بهشـت بريـن پيـش يار خــوش

بي يار خوش نمي گذرد روزگــار خــوش

 

ما را اگرچه كشت به شمشير غم چــه غم

خاك مــزار زنــده دلان لالــه زار خــوش

 

جام فــراق تشنــه تـرم مي كنــد به وصـل

از شوق دوست خيره و چشم انتظار خوش

 

سخت است لحظه لحظه شبهــاي تــارغــم

امـا بـه روز نـآمــده اميـــــــدوار خـــوش

 

********************************

 

شد خانــه ام خــراب ز طوفـــان بيكسي

ويــرانــه بــاد خــانــه و بنـيــان بيكسي

 

اي چشم قطره اي بفشان درفراق دوست

آتــش گــرفـتـــم از غــم پنهــان بيكسي

 

داني كـه عاقبـت به كجــا مي رســد دلا؟

راهـي كـه مي رويـــم بفــرمـان بيكسي

 

چشم اميدم اي كس بيكس بسـوي توست

افتـــاده ام بـه گــوشـــه زنـــدان بيكسي

 

********************************

 

آن را كه نيست غم غم ديوانه مي خورد

وآن را كه هست غم غم دنيـا نمي خورد

 

آن را كه هست دلبر غمخوار نيست غم

بيچاره ما كه كس غـم ما را نمي خورد

 

*********************************

 

آهـوي دل گشتــه صيــد اژدهـــاي بيكسي

بــارالهـــا كــور بــادا اشـتـهــــاي بيكسي

 

اي بهــار جانفـــزا بـازآ كه در پايــيزغـم

مي وزد بـر خانــه عمــرم هــواي بيكسي

 

با كه گويـم حال دل را بيغمان بيگانـه اند

كـس ندانــد درد مـا جــز آشنـــاي بيكسي

 

در كنـــار كــوه تنـهـايــي ز فــرياد دلــم

هر دمم در گوش مي پيچد صداي بيكسي

 

بارها پيـش سرابــش نقــش من بر آب شد

نقشــه اي بايـد كشيـــدن از بــراي بيكسي

 

********************************

 

خوب آمـدي كه تشنـــه ديــدار بـوده ام

دسـت غـــم فـــراق گــرفتـــار بـوده ام

 

اي ديدن جـمـال تو درمـ‌ـان درد عشــق

خوش آمدي كه ناخوش و بيمار بوده ام

 

*************************************

 

مانـده ام در حســرت ديــدن جانانــه اي

كس مبـادا همچـو من عاشـق ديوانه اي

 

بيـوفا شـــد ناگهـان دلـبـر ابــرو كمــان

شـد دلـم بـر تيـر غـم خانـه ويرانــه اي

 

درغم يـار خوشـم بس خمـار و ناخـوشم

مطــربا چنگـي بـزن سـاقيــا پيمانــه اي

 

در گلستـــان بلبــلـم زنـده با عشــق گلـم

بر سر شمع وفا كشتـه چون پــروانه اي

 

كارم اندر عاشقي نيست جز عشقت ولي

آشنــا با ديگـــران بـا منت بيــگانــه اي

 

اي دل زار و غمين باز كن چشم و ببين

مرغ دلهـا را شكـار در هـواي دانـه اي

 

پنــد بر ما مي دهي نام ديگــر مي نهي

خلق را با ما چكـار زاهـدا شيــدا نه اي

 

********************************

 

اي همرهـان دوست شمــا را بجــان دوست

جــا مانـــده ام ز همرهـي كــاروان دوست

 

مـا جــان بــر آستــان وصالـش نهــاده ايـم

جايــي كجـاسـت خوبتــر از آستــان دوست

 

هرچنـد عمــر مـرغ دلـم در غمــش گذشت

پيري خوش است با گل روي جوان دوست

 

گشتيـــم شهـــر عشــق وليــكـــن نيـافتـيــم

ديگــر كجــا رويـــم دلا بي نشـــان دوست

 

از بيـغمـــان ســراغ دلارآم خــود مگـيـــر

غير از دل شكســته نباشـــد مكـــان دوست

 

پاينــده بـاد در دو جهــان دوستـــان دوست

يك لحظــه خـوش مبـاد دل دشمنـان دوست

 

**********************************

 

با جان و دل از شـــوق فشــانـدم دل و جـان را         در پـاي نگــاري

در فصل خزان بوي خوشش مي رســـد از راه          به به چه بهــاري

گــر قبـلـــه گـه ماســت ســر كــوي وصـــالش       در كعبه چكـاري

اي گول نيه بولبول گوزلين گورمميش اولسون          گل بيزلره ساري

دلـهـــا هـمــه درعشــق تــو افـتــــاده بــدامـت       ديگـر چه نــداري

آن زلـف پــريشـــان ز پــريشـــانـــدلي مـاسـت     يـا شانــه نــداري؟

در آتــش غـــم سوختـــم اي چشـــم چه باشـــد     يك قطــره ببـاري

ســاقــي بــده جــامي كـه بجــان آمـــده جــانـم      از دست خمــاري

  




پیوند های وبلاگ

طراح قالب
پايگاه اطلاع رساني امام جمعه مهربان
بانک کشـاورزی،بانک همه مردم ایران
بانک کشـــــــــــاورزی شعبه مهربان
شـورای دانش آموزی مهــــــــــربان
اوجامان شهـــــــــــــریم مهــــربان
میعادگاه عاشقان مهدی (عج)
موسسه قرآن و عترت شربیان
قرآن و حدیث شهـــــر شربیان
۩ دنيــاے نيـــاز بـه نمـــــــاز ۩
جمعيت هلال احـــمر مهربان
اَللّهُمَ عَجـــــــل لِوَلیَّکَل الفَرَج
در انتــــظار منجي آخرالزمان
شهدا شمع محفل بشریتند
شهـادت نردبان آسمان بود
تکوان-دو هیانگ آی تـی اف
اداره ورزش وجوانان مهربان
سلام من به گــــل نرگس
هیئت کوهنوردی مهربان
نوشته ها و تصاویر من
درد و دلهــــــای ناگفته
سرگرمی های ریاضی
احمد افشار شربیانی
همه چـیز نت کامپیوتر
عارف نوروزی مهربانی
محمدمهدی ولی نژاد
دوستی با قلب یخی
عشق ،نام کوچک تو
گیاه پزشک تنهــــــــا
مرواریدهای بهشتی
مهربان - داش بولاق
بهرام موسی نسب
تابلو تسلیت مهربان
سردار دل شکسته
زرگـــری افراسیابی
عسگر موسی نژاد
بابا نان داد-گشتی
علي نيكـنام زرنقي
تکواندوکار مهربانی
سایت عتـــــــــرت
مهربان داغــــلاري
فروشـــــگاه آنتیک
آنایوردوم وطن من
ورزش و تندرستي
کریم موسی زاده
گل پســرم ايمان
زیست محیط آبی
شیمی دبیرستان
پلاكـــــهاي آشنا
شعرهای بارونی
سجـــــاده نماز
شهيد گمنـــام
انسـان و زمين
معجزه کلمات
خانه خورشيد
امید عاشقان
مهربــــان مـا
مهربان باصفا
مهربان فـردا
مهربان امروز
دان اولدوزی
علم ودانش
دوازده امام
نسیم سحر
داش بولاق
یاران کربلا
ورزش 7
دلنوشته
بـــه روز
دل آرام